Vita Brevis :زندگي كوتاه است

Name: elsa

Sunday, December 10, 2006


رستاخیز

نمی دانم
بار دیگر
درخت خواهم بود یا دریا
تنها، صدای آواز مرغ دریایی
در گوشم طنین می اندازد
که فریاد زنان
معبود را صدا می زند
"خدا، خدا، خدا... "
چشمها را بر هم می نهم
شاید این خواب ِآخر باشد
دیگر روز که بیدار شوم
چشمی خواهم بود بر صورتی زیبا
برگی خواهم بود نشسته بر شاخه ای تنها
قایقی خواهم بود اسیر موجهای دریا
نمی دانم
رها خواهم بود یا اسیر این دنیا
اوج خواهم گرفت
بر بلندای قلّه ها
یا فرو خواهم غلتید
در حضیضِ درّه ها
چه اهمیت دارد؟
" بودن یا نبودن، مسأله این است"
بار دیگر خواهم بود
بار دیگر خواهم خواند
بار دیگر قایقم را
بر فراز موج خواهم راند
اما این بار
سوگند یاد خواهم کرد
شکوفاترین شاخه
بلند پروازترین پرنده
و پرقدرت ترین موج باشم
آدم خواهم بود نه آدمک

Sunday, November 05, 2006



هرکس روزنه ای ایست به سوی خداوند
اگر اندوهناک شود
اگر به شدت اندوهناک شود
---------------------
اول سلام. یه سلام گرم و طولانی وتوام با دلتنگی
دوم.نمی دونم چی بگم که توضیح بده، نبودنم رو
سوم. امیدوارم بتونم زود به زود بیام
چهارم. منبع جمله بالا رو نمیدونم ولی چشمم رو گرفت، نوشتم تو وبلاگ
پنجم. کاش به جای اندوه، قرار به شادی بود که نیست

Saturday, May 13, 2006





يادم رفت بگم
دلم براي خودتون و وبلاگهاي قشنگتون تنگه. به زودي سر مي زنم
مي خواستم تصوير يك گل سرخ رو بذارم و تقديم كنم به همتون، نيومد
دوستتون دارم دوستاي عزيز دنياي مجازي

" نرد عشق "



شگفتا بازي زندگي را
من تو را عاشقم
تو ديگري را
آن ديگري هم ديگري را عاشق است
زنجيروار عشق مي ورزيم و
بي حاصل نرد عشق مي بازيم

من از تنهايي شكوه مي كنم
تو تنهايي را زمزمه مي كني
وآن ديگري، شعر مي سرايد از تنهايي
و هيچ يك نمي دانيم
پاسخ اين همه تنهايي كجاست؟

من از بي وفايي تو ناله سر ميدهم
تو از نخوت و غرورم گلايه مي كني
من خود و خودخواهيهايم را تبرئه مي كنم و
تو از كارنامه سياه ِ خيانتت دفاع مي كني

افسوس، رفيق عزيز، يار مهربان
چه ساده مي بازيم
عشق را به نفرت
راستي را به دروغ
زندگي را به تنهايي ابدي

پ.ن
سلام به همه دوستان عزيزم ( آريا، لوتوس، تام، ذوالقرنين، سامان، مرد تنهاو...)كه احوالم رو پرسيدند
و علي رغم تنبلي من به وبلاگ سر زدند.
بي نهايت ممنونم از مهربونيتون
جو جو حالش خوبه. يه كم تنبل شده و هواي بهار زيادي روش اثر كرده . يه كمي هم كار داره.
(دارم شنا ياد مي گيرم(خنده داره مي دونم چون يه كمي ديره

Wednesday, April 19, 2006


با سلام خدمت فرشته هاي خوب
بي مقدمه، دلم گرفته است.
مي شود كمي براي من دعا كنيد.
يا اگر خدا اجازه مي دهد
يك كمي به جاي من خدا خدا كنيد.
راستي فرشته ها! سلامتيد؟
حال من كه هيچ خوب نيست.
جانماز سبز من دوباره گم شده
شب رسيده توي آسمان دل ولي
ردپاي روشن ستاره گم شده
خوش به حالتان فرشته ها
هر كجا كه خواستيد مي پريد
روي باد، روي ابر
روي شانه هاي ماه، مي رويد
بي گناه ِبي گناهِ بي گناه!
راستي به من نگفته ايد
آن طرف كنار لحظه هاي دوردست
روزهاي آسمان چه شكلي است
كاش مي شد اي فرشته ها
راه خانهً ستاره را به من
نشان دهيد!
يا كه از فراز قله هاي نور
دستي از دعا براي من تكان دهيد!
راستش دلم، مثل يك نماز بين راه
خسته و شكسته است، او مسافراست
مي رود به شهرآفتاب، گرچه راه آفتاب بسته است
كاشكي نمازهاي صبح من قضا نمي شدند
دستهاي من ،هيچ وقت ازآسمان جدا نمي شدند
اي فرشته ها، به دستهاي من كمك كنيد
دستهاي كوچكي كه اشتباه مي كنن
يا به قول مادرم، گناه مي كنند. بگذريم!
پيچك كنار پنجره ، نور ماه را، مثل نردبان
گرفت و رفت آخرش به آسمان رسيد.
يك سبد ستاره چيد
من، ولي هنوز هم چقدر كوچكم
ماه مثل سيب روشني روي شاخه هاي دور آرزو
نشسته است.
حيف كه براي چيدنش، نردبان من شكسته است!
ديگر اينكه ديوها
چراغ هاي كوچه را شكسته اند، هر كجا كه مي روم
فكر مي كنم در كمين رفت و آمدم نشسته اند.
اي فرشته ها كه تا هميشه روشنيد، يك چراغ هم
براي من بياوريد
اي فرشته ها!
اي كه دل به حجره هاي نور بسته ايد،
اي كه پاي غصه هاي من نشسته ايد
حرفهاي من هنوز، نا تمام مانده است.
هيچ كس ولي دفتر شعرهاي دل مرا نخوانده است.
با وجود اين بيش از اين مزاحم شما نمي شوم
پس خدا هميشه حافظ شما.
اي فرشته ها! فرشته ها ! فرشته ها!


پ.ن
از اين همه دير كرد از دوستان عزيز و وفادارم عذر مي خوام.
ماه و خورشيد و فلك در كارند
تا من آپديت شدن نتوانم
شعر مال خودم نيست. منبعش رو نمي دونم.

Tuesday, April 04, 2006



ماهي رفته دبستان
با لباس تابستان
چون پالتوشو نبرده
طفلكي سرماخورده
تب كرده و خوابيده
آفتاب به روش تابيده

پ.ن
جو جو كمي مريض احواله. تا اطلاع ثانوي چيزي نمي نويسه
عكس دستپخت خودمه

Sunday, April 02, 2006


آهنگ سفر

آغاز ِ سفر
" مي خوام برم دريا كنار، دريا كنار هنوز قشنگه"
در سفر
" خاطرات شمال، محال يادم بره"
پايان ِ سفر
" مي خوام برم به خونه، اونجايي كه صفا هست"

پ.ن
cheri je te remercie pour voyage

Monday, March 20, 2006


سال نو مبارك
اميدوارم روزهاي بهتري در پيش باشه