Wednesday, February 01, 2006

الان كه مي خواستم شروع به نوشتن كنم، دنبال ِ فونت مناسبي مي گشتم
باز همين شد كه الان هست . توو چيزاي ديگه هم هميشه همينطور بودم. اگه اول ِ بازار
يه كفش سفيد و عروسكي رو مي ديدم، حتي اگه كفشاي سيندرلا رو بهم پيشنهاد مي كردند
. باز من همون اولي رو مي خواستم
من اين قلم و استيل رو خيلي دوست دارم يه جور لرزش در حروف ايجاد مي كنه كه با روح
لرزان ِ من بيشتر همخوني داره. يه نوع اضطراب، يه نوع دلتنگي ِ عاشقانه كه حاصل
چنگ زدن به زندگي است كه اين روزها به تدريج در حال از دست دادنش هستم. راستي
!چقدر تدارك ديدن براي مرگ سخت تر از زندگي كردنه
حرف اصلي رو از ياد بردم!!! چند لحظه پيش بعد از تمام شدن اذان ، توجهم به موسيقي
جلب شد كه تيراژ اول يه برنامه تلويزيوني بود. محو شنيدن بودم تا بالاخره يادم افتاد آهنگ
يكي از ترانه هاي هلن ساگارا ست كه خيلي دوستش دارم(elle tu l'aime ) و
طبق معمول دزديده شده و از سيماي ج اا، پخش مي شه.
حرف اصلي يادم نيومد؟؟؟ درباره موسيقي چند تا فيلم مي خواستم
بگم: پاپيون، love story، حكومت نظامي، ميشل استروگف و؟؟؟ كه درهر كدومشون
لحظاتي، قطعه اي وجود داره كه حزن رو به شكل زيبايي تصوير و منتقل مي كنه مخصوصا ً
فصلهايي كه نواي فلوت يا ويولون و گاه پيانو، نمود بيشتري داره: حس مي كني هيت كليف
(قهرمان بلنديهاي بادگير ِ اميلي برونته) رو مي بيني كه به بالاترين پنجره قصر(خانه‌ اربابي)
تكيه داده و با قلبي سرشار از عشقي وحشي ، به دورترين نقطه در دوردست خيره شده تا شايد
كاتي دوباره برگرده ... و اون وقته كه به خودت مي گي : به راستي عشق هرگز نمي ميرد
حتي در تلخ ترين لحظه ها هم كه مثلاً يه نفر تصميم به خودكشي مي گيره باز هم عشق به زندگي
در جايي بهتر و اميد به وجود مكاني زيباتر و ديدار موجودي برتر، اونو به اينكار وا مي داره

6 Comments:

Blogger تنهاترين مرد said...

عشق تو كي شود اندر دل و ذوبم بكند
جانم از غصه بي عشقي تو بيمار است

01 February, 2006 03:34  
Blogger arya said...

شاید موسیقی تنها تسکین دهنده دردهاست

اما با صدای این تبلیغات مذهبی هرگز به آرامش نمیرسم


زندگی یعنی شروعی برای رسیدن به مرگ
مرگی همراه با زجر مزمن و یا بدون زجر


با فونتت چطوری

خوش باش

01 February, 2006 13:27  
Anonymous لوتوس said...

نمی دونم چرا ولی من هم با این لرزش حروفت خیلی ارومم...نمی دونم چرا میفهممش

02 February, 2006 16:57  
Anonymous خزه said...

ممنون دوست من . و حتما واقعیست . هرچند تا حالا هیچ وقت منتظر هیچ آدمی نبوده ام . و هرچند زندگی همین قدر کوتاه است . . .

03 February, 2006 07:04  
Anonymous منصور said...

سلام....خوبید...
مرسی که به ما سر زدید....
عشق=معما
راستی اگه با تبادل لینک موافق بودید خبرم کنید....
وقتی قالب وبلاگتونا دیدم یاد یکی از قالب های قدیمی وبلاگ افتادم...
http://aseman.weblogs.us/index5.html

03 February, 2006 18:28  
Anonymous ترسا said...

وقت است اگر در بزم ما ساقی می ای دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند

05 February, 2006 03:26  

Post a Comment

<< Home