Friday, February 17, 2006


*گلهاي ياس در باغهاي مخفي مي رويند


خيالتو مي دزدم، از تو شبستون خواب
تو ابرا پنهون مي شم، يه وقت نبينه مهتاب
بارون ميشم مي بارم، تو آسمون چشمات
كه رو زمين به يادِ همه بمونه چشمات
بخواي نخواي فقط تو بياي نياي فقط تو
تو، تو، فقط تو آهاي آهاي فقط تو
از سر ِ پرچين شب وقتي سرك مي كشي
مهتابِ هاج و واج و پايين ترك مي كشي
مي ياد واسه تماشا، مي افته تو حوض نور
اونجا كه عكس چشمات، افتاده از راه دور
بخواي نخواي فقط تو بياي نياي فقط تو
تو، تو، فقط تو آهاي آهاي فقط تو
تو ترمه نگاهم،چشات گلابتونه
گذشتن از تو سخته، محاله دل بتونه
يه گوشه توي قلب هر آدمي نوشته
با عشق ميشه پنبه كرد هرچي كه غصه رشته

اين ترانه رو خيلي دوست دارم( فكر كنم از هموناييه كه مي گن غِنا است و منو دچار انحراف مي كنه )، بعد از مدتها، تنها آهنگيه كه باعث مي شه حس رقصم دوباره برگرده حتي اگر يه جورايي "مهتاب" رو به سخره گرفته، اما من عاشق تمام آهنگهايي هستم كه توش مهتاب باشه، باهاش حال مي كنم و قِر مي ريزم
احسان خواجه اميري" با كاستِ "براي اولين بار" ، دل ِ من ِ سخت پسند رو كه "
به دست آورد، هرچند ترانه هاي زيباي افشين يداللهي رو اصلا نمي شه نديده گرفت
به هر حال، ما كه هيچ وقت"تويي" نداشتيم تا براش از اين چيزا بخونيم(نه حتي وقتي نوجوانيمون با عشق دختر مدرسه اي گره خورد)، براي همين هم، خطاب به عزيزترين مي خونيم و به قول جامعه استريليزه اسلامي مون، حركات موزون از خودمون در مي كنيم، باشد كه از سر عشق از اين انحراف غنايي ما بگذرد و بپذيرد از ما ...آمين
اگه اين ترانه رو نوشتم، فقط مي خواستم بگم" زندگي رو خيلي دوست دارم".كاش همه آدمها قدرش رو مي دونستند و با سياست و دروغ و بيهوده كاري هدرش نمي دادن
." مي دونم دنبال "شرق عدن" روي زمين مي گردم، چه مي شه كرد" آرزو بر جوانان كه هيچ، بر پيرها هم عيب نيست
اين حرفا رو از سر دلشادي و شكم سيري نمي گم، با وجود اندوه ِِ تو قلبم مي گم، اما شايد به دل آدمهاي ديگه بشينه وبراشون اتفاقي بيفته از جنس ِ كودكي ِ فراموش شده و

من براي شما آوازي مي خوانم "
و سپس دور مي شوم
با لالايي ها، افسانه ها و دروغهايم
ممكن است شما را شگفت زده كنم
ممكن است كاري كنم كه شما لبخند بزنيد
ممكن است اشك به چشمانتان بياورم
اما وقتي ناپديد شوم، خدايا
شما آرزو مي كنيد كه اي كاش باز اينجا بودم
* * "با لالايي ها، افسانه ها و دروغهاي بيشتر

: امروز دلم مي خواست با آوازي از ميان قلبم، حرفهاي اميلي ديكنسون را ،رو به دنيا زمزمه كنم كه
آه اي دنيا "
تو را در آغوش نتوان گرفت
بادهايت
ابرهاي خاكستري پهناورت
"مه و غبارت كه در مي غلتند و بر مي خيزند

مي خواستم بگم : خداوند(عزيزترين)، بزرگترين نقاش و چيره دست ترين نويسنده و خوش آوازترين موسيقيدان، اين همه زيبايي آفريده، بعد هم ما رو سر ِكار گذاشته، امتحانمون مي كنه(اونم همش مدل كنكوري)و گاهي هم شيطنتهايي تلخ انجام ميده كه چي :" دنيا فانيست و نبايد دل به اين زيباييها سپرد
عزيزترينا! خودت بريدي و دوختي، بعد هم آتيش ِبه اين قشنگي به پا كردي و مي گي:"بچه دست نزن جيززه! عزيزترينا! تو چرا؟ تو كه ديپلم داشتي، تو چرا
نمي دونم اين كُشتي گرفتنم با تو چقدر ادامه خواهد داشت(شايد تا همون لحظه غرق ِ نور شدن در جايگاه امن ِ تو) اما از حرفهاي ايليا استفاده مي كنم و مي گم: "براي رسالتي، ماموريتي خاص كه به من واگذاشتي، بايد جدل با تو را ادامه دهم تا تو رحمت و بركتت را از من دريغ نكني و نهايتا يك روز، يك روز "تو" بايد به "من" پاسخ دهي و آن روز
* * * *" فقط: "بيچاره شاگردي كه از استاد خود بهتر نشود
...پس تا آن روز


* * * * * * * *

والت ويتمن*
شل سيلوراستاين* *
يه نفر(؟) رفته بوده مهموني، دوستش مي گه: شنيدي حسين آقا مُرد! يارو با تعجب مي گه: نه!اون چرا؟ اون كه ديپلم
* * * داشت
* * * * لئوناردو داوينچي

:پ.ن
من عاشق هنر عكاسي هستم. مدت كمي هست(كمتر از يك سال) كه اينو فهميدم و هنوز به صورت حرفه اي دنبالش نرفتم(از سر بي پولي ، البته). عكسهاي خودم هنوز فرصت نشده وارد كامپيوتر بشه و اغلب هم ابر و درخت و خورشيد و آسمونه(هرچند بي نهايت قشنگن) و به درد مطالبم نمي خوره. عكسهايي كه در وبلاگ مي ذارم، چيزهايي هستند كه از اينترنت ذخيره شدن، اگر كسي احيانا به عكس آشنايي برخورد كرد، ببخشه(حلال كنه)، چون من فقط عكس رو ذخيره مي كنم .و يادم نمي مونه از كجا اومده



8 Comments:

Anonymous لوتوس said...

فقط مي خواستم بگم" زندگي رو خيلي دوست دارم".كاش همه آدمها قدرش رو مي دونستند و با سياست و دروغ و بيهوده كاري هدرش نمي دادن...اخ که چی گفتی ماه اسمون//:"بچه دست نزن ...بازم چی گفتی عزیزک نادیده ام که بدجوری به دلم نشستی

17 February, 2006 15:21  
Anonymous لوتوس said...

میدونی انگار گذاشتنمون بین دانستن و هیچ ندانستن...داریم بازی میکنیم با بازی خدا با خودمون

17 February, 2006 15:22  
Anonymous tom Cruise said...

یادت هست وقتی ادوارد بلوم فیلم ماهی بزرگ تیم برتن آن بهشت در شهر گم شده را کسالت بار یافت .در وسط رقص با حوریان دلزده شد و از شاعری که حاصل سال هایش شعری بود چهار خطی خداحافظی کرد و به زندگی بازگشت و در هیجان یک دزدی از بانک با همان شاعر قرار گرفت.آدمی ماهی بزرگی ست که در بهشت خدا هم جا نمی شود و به وسعت قصه هایی ست که می گوید.

17 February, 2006 19:57  
Anonymous خزه said...

نداشتن "اویی" که برایش ترانه هایت را بخوانی عزیز ترین چیز زندگیست . قدرش را بدان دوست من . عزیز ترین و اصیلترین ترانه ها همیشه بی مخاطب هستند . چرا که تنها همین ها را مخاطبی که باید می شنود و می شنود و می شنود . . .

18 February, 2006 23:17  
Anonymous The Seeker said...

سلام. نه! واسه چی دوست خوبم؟! اتفاقا چند بار تا حالا این پستت رو هم خوندم. شعرها که قشنگن و حرفای خودمونیت هم قشنگتر. راستش از کلیشه ها بیزارم و وقتی اینجوری میگم با اینکه از ته دلمه حس میکنم یه حرف تکراریه... آخه عشق با همه هستی دادنش منو به وسعت اندوه زندگیها هم می بره... راستی دوست داشتی به وبلاگم سر بزن، یه پست جدید نوشتم، البته نه واسه تو، اما خوب همه حرفم هم همینه. عشق همراهت

20 February, 2006 14:00  
Blogger arya said...

سلا السا جان این جامع وضعش اسفناک است
اگر سیاسی مینویسم دلیل بر بیهوده گی نیست
میدانی قلبم برای آیندگان می تپد

اگر آن شعر از خودتان است که فوق العاده بود
خيالتو مي دزدم، از تو شبستون خواب
تو ابرا پنهون مي شم، يه وقت نبينه مهتاب
بارون ميشم مي بارم، تو آسمون چشمات
كه رو زمين به يادِ همه بمونه چشمات

فقط یک کم به قافیه بندی بهتری نیاز داره شاید بیشتر حالت ترانه و ریتمیک داره

اما قشنگ بود
راستی منم عاشق عکاسی ام
هفته پیش برا یک دوربین رفتم بیرون اما به همون دلیلی که تو هم داری منم ناتوان موندم
بر پدر اقتصاد ضعیف
دوران خیلی بدی دارم
اما دوستان بلاگر خوبی

چون میگذرد غمی نیست اما تمامی ندارد

خوش

23 February, 2006 14:57  
Blogger tarsa said...

تو انگار کن تمام اين حروف و لغات را بهانه عاشقي است. جز اين اگر باشد، باخته ايم...ناديده دوست.

24 February, 2006 14:23  
Anonymous irandokht said...

با درود به تمام مبارزان راه آزادی. یاران دبستانی عزیز جنبش آزادی ایرانیان بعد از مدتی تاخیر و سکون به روز شد. ما را با نظرات گرم و دستان پر مهرتان یاریمان کنید. روزگار غريبي ست نازنينان تنها با یاری و اتحاد و همدلي تمام ياران دبستاني است كه مي توان اميدوار بود كه ایران هرگز نمی میرد. ( جنبش آزادی ایرانیان _ جنبش مستقل دانشجویی )
پاینده ایران.

25 February, 2006 06:56  

Post a Comment

<< Home